بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژه گون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آبها تا پای کوبیست
مزار تشنه جو باران پر از درد
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران که بی صبرند یاران
نماند خاموش گهی آشوب به باران
بزن باران بشور آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
|
+| نوشته شده توسط
رضا طباطبائی در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
|